فریب
پارت۲۷
∆کیم سوکجین… یک ماموریت دیگه برات دارم… و مربوط به گروه مافیایی کهکشان فریب هست به عنوان برده وارد اونجا میشی…
-میشه به اسم صدام کنید؟…
+خب اسمتو نمیدونم که…
-اسمم تهیونگه…
°ارباب اینها بادیگارد های ویژه جدید هستند… دو نفر از اونها با استعداد و فوق العاده هستند..
& نمیخوام از زبون تو اسم این دو نفر رو بشنوم… میخوام خودم اونا رو تشخیص بدم…
&اسمت چیه؟
+جینوو
&ببینم جینوو…قرارداد ها رو دادی به جامیونگ…یا…بهتره به جای جینوو…کیم سوکجین قرارداد ها رو بده به جامیونگ…هوم؟(پوزخند)
&دیگه انکار فایده ای نداره…دوتا انتخاب داری مامور کیم…یا همینجا به عنوان دست راست من بهم خدمت میکنی…یا زندت نمیزارم…
(صحنه اولین کیس)
-ولی من ازت توضیح میخوام هیونگ…چرا؟..چرا شما اونروز تو اتاق ارباب بودید؟
+من ...باهاش وارد رابطه شدم…
+من کل عمرم جنگیدم…با خودم برای…دوست داشتن کسی…هزار بار جنگیدم…
&آره اگه کسی که جلوم وایساده بود آدم بود میگفتم یه مزاحمه… فرشته ها با اومدنشون توی زندگی آدم معجزه میکنند…از وقتی اومدی تو زندگیم کلی دردسر پیدا کردم…ولی تو اونا رو با معجزت نابود کردی…ازت ممنونم(لبخند)
+تاحالا بهت گفته بودم…چقدر صورتت…مثل آسمونه؟…(اشک شوق)
&......نه…نگفته بودی…(گریه شدید)(بغل)
&امشب یه گرگ خوش شانس داریم که یه غذای خوشمزه گیرش اومده…
+نه…لطفاً منو نخور آقا گرگه
&حتی فکرشم نکن…(جدی)
+ولی من میخوام برم…(جدی)
&گفتم نمیشه…(داد)
+من میرم…(داد)
&جییینننن بسه…(داد خیلی بلند)
+مگه من چمه که نمیتونم برم(داد)
&خطرناکه بفهم…(داد)
+باشه…همیشه همینقدر بیهودم؟…(آروم و ناراحت)
&حرف بزن دیگه لعنتی (داد)(مشت)
+آییییی…بسه(دردمند)
+من فقط…م…میخواستم…ک. کمکت کنم(دردمند)
&کمکم کنی لعنتی؟…تو همه چیزو نابود کردی(داد)
(لگد)
یهو پریدم…این چه خوابی بود؟…چرا باید با نامجون تو رابطه باشم…تهیونگ…چقدر آشناست…
∆کیم سوکجین… یک ماموریت دیگه برات دارم… و مربوط به گروه مافیایی کهکشان فریب هست به عنوان برده وارد اونجا میشی…
-میشه به اسم صدام کنید؟…
+خب اسمتو نمیدونم که…
-اسمم تهیونگه…
°ارباب اینها بادیگارد های ویژه جدید هستند… دو نفر از اونها با استعداد و فوق العاده هستند..
& نمیخوام از زبون تو اسم این دو نفر رو بشنوم… میخوام خودم اونا رو تشخیص بدم…
&اسمت چیه؟
+جینوو
&ببینم جینوو…قرارداد ها رو دادی به جامیونگ…یا…بهتره به جای جینوو…کیم سوکجین قرارداد ها رو بده به جامیونگ…هوم؟(پوزخند)
&دیگه انکار فایده ای نداره…دوتا انتخاب داری مامور کیم…یا همینجا به عنوان دست راست من بهم خدمت میکنی…یا زندت نمیزارم…
(صحنه اولین کیس)
-ولی من ازت توضیح میخوام هیونگ…چرا؟..چرا شما اونروز تو اتاق ارباب بودید؟
+من ...باهاش وارد رابطه شدم…
+من کل عمرم جنگیدم…با خودم برای…دوست داشتن کسی…هزار بار جنگیدم…
&آره اگه کسی که جلوم وایساده بود آدم بود میگفتم یه مزاحمه… فرشته ها با اومدنشون توی زندگی آدم معجزه میکنند…از وقتی اومدی تو زندگیم کلی دردسر پیدا کردم…ولی تو اونا رو با معجزت نابود کردی…ازت ممنونم(لبخند)
+تاحالا بهت گفته بودم…چقدر صورتت…مثل آسمونه؟…(اشک شوق)
&......نه…نگفته بودی…(گریه شدید)(بغل)
&امشب یه گرگ خوش شانس داریم که یه غذای خوشمزه گیرش اومده…
+نه…لطفاً منو نخور آقا گرگه
&حتی فکرشم نکن…(جدی)
+ولی من میخوام برم…(جدی)
&گفتم نمیشه…(داد)
+من میرم…(داد)
&جییینننن بسه…(داد خیلی بلند)
+مگه من چمه که نمیتونم برم(داد)
&خطرناکه بفهم…(داد)
+باشه…همیشه همینقدر بیهودم؟…(آروم و ناراحت)
&حرف بزن دیگه لعنتی (داد)(مشت)
+آییییی…بسه(دردمند)
+من فقط…م…میخواستم…ک. کمکت کنم(دردمند)
&کمکم کنی لعنتی؟…تو همه چیزو نابود کردی(داد)
(لگد)
یهو پریدم…این چه خوابی بود؟…چرا باید با نامجون تو رابطه باشم…تهیونگ…چقدر آشناست…
- ۵.۹k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط